ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

834

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

روى ضراعت به موكب مسعود وليعهد ظفر آمود گذاشت . فىمابين هفت چشمه و قلعهء اسكندرآباد به ركاب اشرف مشرّف و از ظهور التفات شامله ، قرين انواع عزّ و شرف شد . حضرت و الا را با شوكتى تمام و ابّهتى مالاكلام وارد تربت‌حيدريه ساخت و در دو سه روزهء ورود ، به ترتيب انواع پيشكش و طوىهاى دلكش پرداخت . دو قلعهء دولت‌آباد و زاوه را ، كه دو محكمهء سخت است ، كس فرستاده به تصرف گماشتگان سركار وليعهد نامدار داد و در باب قلعهء سنگان كه اموالش كلّا در آن بود ، بنا را به دفع الوقت نهاد . در خلال آن احوال ، معتمدى از جانب جناب كامران ميرزاى فغان والى هرات به دربار وليعهد نامدار گراييد و نوشته‌جاتى كه محمدخان به كامران ميرزا در باب كار مخالفت نوشته بود ، به رسالت فرستادهء مزبور ، به نظر مبارك نوّاب اشرف رسيد . خلاصهء مضمون اين‌كه : عزيمت حضرت وليعهد جلالت‌مهد به اين ولايات ، نه همين منظور استيصال اين صداقت آيات است ، بلكه منظور كلّى عزيمت هرات . چون ايل قرائى با من سر مخالفت دارند ، چنان مىدانم كه عن‌قريب مرا به دست دشمن گذارند ؛ بهتر آن‌كه شما جمعى از افاغنه را به ولايت تربت روان سازيد كه مستحفظ قلعه‌جات متعلّقهء به من شوند ، من هم فوجى از ايل قرائى را كه از ايشان مطمئن هستم به هرات فرستاده ، به حراست قلعه‌جات سركار روند ، شايد به اين وسيله توانيم دست تعدّى گماشتگان حضرت وليعهدى را از اين دو ولايت كوتاه سازيم و طرفين به حمايت يكديگر به حراست ولايات خويش پردازيم . بالجمله ، كامران [ ميرزا ] فرستادن نوشته‌جات مزبور را به خدمت و الا نوعى از صداقت و ارادت فهميد و به تصوّر اين‌كه شايد آن بلاى ناگهانى را از خود دافع آيد ، اين نوشته‌جات را گسيل گردانيد . محمد خان از كيفيت اطلاع نوّاب و الا از اين داستان آگاه شد و از فرط وحشت و اضطراب عازم فرار گشته ، قايد مخالفت را علانيه همراه آمد . سركار وليعهد مروّت آيت كه به جز مرحمت دربارهء او منظورى نداشت ، لاعلاج او را گرفته بندش بر پا گذاشت . چون از برادران او محسن خان و مهدى قلى خان در چنين حالتى ، اطمينان ، خلاف قانون ملكدارى بود ، لهذا لابدّا ايشان را نيز از راه مصلحت محبوس نمود . قلعهء سنگان را كه